تبليغاتX
زندگی ما
زندگی ما

من و عشقم











عید همتون مبارک باشه .امیدوارم که بهتون خوش گذشته باشه در کنار خانواده و عشقتون.

چهارشنبه صبح مامان و بابا رفتن لواسون خونه ی مادر بزرگم .ما نرفتیم چون مهمونی میخواستیم بریم.

بالاخره رفتیم خونه ی عمه ی علی حدود ساعت ۱۱ بود که رفتیم .نمیدونید چقدر خوابم میومد اخه شبش هم دیر خوابیده بودم اما رفتم تازه هی علیرضا میگفت دیره خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبدو

نسیم:علی من ناهار نمیمونم     علیرضا:زشته اخه همه فامیل هستن..اگه زیاد اصرار نکردن باشه

نسیم:    خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir                                علیرضا:خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

همونطور که علی میگفت فکر میکردن برای ناهار میریم ...اینقدر اصرار کردن که من دیگه راضی شدم

یه دفعه علی گفت که :نه عمه ناهار نمیمونیم  دعوتیم که دیگه من اینجوری شدم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

عمه وقتی دید من متعجبم گفت اره نسیم راست میگه (حالا علی داره میخنده به چهره ی من)

گفتم چی چی بگم عمه جان حتما دعوتیم .

اومدیم توی ماشین هنوز هم متعجب بودم علی این همه اصرار میکرد که بمونیم بعد خودش گفت نه؟؟؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

علی همش داشت میخندیدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir منم عصبانی که علی چی شده ه اونم میگفت چقدر چشمات با مزه شده بود وقتی گفتم دعوتیم... دیگه حرصم رو در اوردخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir گفتم هر جا که دعوتی و می خوای بری تنها برو من نمی یامخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir گفت باشه ولی بزار بگم کجا بعد نیا

منم مشتاق که بدونم کجاست که علی به خونه ی عمش ترجیه داده خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.

علی:خانم خوشکل یه اقای خوشکل خوش تیپه عاشق و دیوونه و...جناب اقای علیرضا جان عزیز و گرامی شما رو به ناهار دعوت کرده درخواستشو رد میکنی

دیگه مردم از خنده که گفتم مگه یه خانم خوشگل و ناز و توی رژیم میتونه درخواست یه اقای خودشیفته رو رد کنه ....علی یکم خودتو تحویل بگیر

کلی خندیدیم...جاتون خالیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir رفتیم نائب غذاش حرف نداره علی جوجه خورد منم استیک (رژیمم مثلا)

در حال ناهار خوردن بودیم که الهام زنگ زد به علی که کجا دعوتی علی ..دیگه علی مونده بودخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir چی بگه منم از خنده مرده بودم ...الهام خودش فهمید و دیگه هیچی نگفت

بعد از ناهار یکم با هم گشت و گزار کردیم نزدیک عصر بود که رفتیم خونه ی دوستم مهشید و بعدشم خونه ی دوست علی .قرار بود که همه ی دوستان با هم بریم

همه دوتا دو تا بودیم .خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irیا با خانماشون دوستن یا عقد یا ازدواج.شام موندیم همه . 

نشسته بودن بازی میکردن که دیر شد. ساعت ۳ بود که اومدیم .چون تنها بودم علی موند پیشم شب

توی خونه خودمون دو تا بودیمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ...کاش خونه ی خودمون بودیم

وقتی شبها پیشمه  بهترین حس رو دارمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.کلی با هم خوش بودیم صبح بود که خوابیدیم بغل گرمش و بوسه های شیرینشخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir رو با هیچی عوض نمی کنم

ظهر بود که با صدای گوشی علی بیدار شدم و گوشیشو خاموش کردم اینقدر ناز خوابیده بود که نگو میخواستم بوسش کنم گفتم بیدر میشه اروم بوسش کردم که چشماشو باز کرد و گفت اینم شد بوسبیدار شده بود علی هم .بوسش کردم و رفتم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irتوی بغلش

پنجشنبه  خونه بودیم دوتایی وای خدایا چه تعطیلاته خوبییییییییییییخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

مامان و بابا جمعه صبح اومدن .

ظهر بیدار شدم که دیدم علی داره با لب تابش کار میکنه ...گفت طلوع افتاب رو که ندیدی لااقل پاشو غروبش رو ببینخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

گفتم صبحونه خوردی گفت اره خانم سحر خیزم صبحونه اماده کرده بود خوردم ناهار هم اماده کرده

عصر  بود که رفت اخه با دوستاش میخواست بره فوتسال بازی کنه بعدشم استخر به خاطره همین رفت

سه روز بود که تمام مدت پیش هم بودیم اما موقع رفتن باز دلم براش تنگ شد

علی زود بیا ...گفت تا حالا شده دیر بیام؟؟بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

قربونت بشم ممنونم ازت که پیشم موندی

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 20:4 توسط یه خانم عاشق| |

سلام به دوستان عزیزم عیدتون مبارک

فقط میدونم تنها جون سید هستند از بقیه بی خبرم.تنها جونم عیدت مبارک خیلی  دعامون کن.

علیرضا دوشنبه شب اومد گفته بود که دیگه صد در صد میام 

وای نمیدونید که چقدر دلم براش تنگ شده بود اخه ۵ روز بود عشقم رو ندیده بودم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پریدم بغلش یه عالمه بوسش کردم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir(تلافی این چند روز که نبود )الهی من فداش بشم

اینقدر ناز شده بود که نگو ...عسل دلم

برام کلی سوغاتی خوشمزه اوردخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir گز آردی (که خیلی دوست دارم)پشمک پولکی (اخه چون لاغرم همه رو دوست دارم )گفتم علی چرا اینارو خریدی گفت برای تو خوراکی نخریدم میدونستم مثلا رژیمی  . اینا برای مامان و باباست بعدشم رژیم بی رژیم چیزایی که من میخرم باید بخوری

کم بخور اما بخور...گفتم علی جان تو هم نمیگفتی من میخوردم مگه چند بار میری اصفهان

دو تا شال خوشگله زمستونی هم برام اورده یکی مشکی و سفید یکی قهوه ای تیره و روشن

یه دونه تاپ سبز سدری هم اوره که پشت گردنیه ...خیلی بهم میاد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بابام به علی میگفت:علی پسرم ازین به بعد خواستی بری جایی حتی برای یه روز زنتم با خودت ببر

ما رو دیوو نه کرد علی گفت :اره ؟؟؟؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir مگه کجا رفته بودم  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irگفتم نه علی بابا شوخی میکنه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

شام خورد و زود رفت گفت:میخوام مامانم و بابام رو هم ببینم بعدشم خسته ام

چیزی نگفتم و رفت.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

سه شنبه خیلی کار داشتم باید کادو میخریدم برای چند نفر بعدشم کلاس داشتم.

علیرضا چون تازه از اصفهان برگشته بود خیلی توی شرکت کار داشت و من مجبور شدم که خودم برم کادو بخرم  دوست دارم برم خرید اما نه صبحی که میتونستم یکم بخوابم و بخاطر خرید از خواب بیدار شده بودم

برای خانم دوست علی مریم خانم که سید هستن اردو خوری خریدم خیلی خوشگل بود

برای دوست خودم مهشید که سیده کتاب خریدم اشعار مولانا (اخه عاشق مولاناست)

بالاخره خودمم گشت و گذار کردم کلی وسایل دیدم هم برای جهیزیه هم کلا خوشم میاد از دیدن

ساعت ۲ بود رفتم دانشگاه که دیدم چه برفی داره میاد ...موقع برگشتن دیگه چشمم جایی رو نمیدید خدایا شکر ت چه برفی

زنگ زدم به علی که بیا دنبالم گفت تا صبح اگه صبر کنی من میام نمیدونید چه ترافیکی بود

نه اژانس بود نه تاکسی ...با هزار مکافات خودم رو رسوندم خونه .از ساعت ۶ تا ۹ توی راه بودم مسیری که اگه خیلی طول می کشید ۴۵ دقیقه بود

علی هم توی ترافیک موند  و ساعت ۱۱ بود که رسید خونه مثلا قرار بود زود بیاد

با اینکه دیر اومد اما هم برای من گل خریده بود هم بخاطر عید شیرینی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

که من گفتم پس برای همین دیر اومدی  علی :حالااااااااا

من شام نخورده بودم چون میدونستم میاد با هم یه شام عاشقونه ی تپل خوردیم آلو اسفناج .

به قول علی اول بعدش خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir اونوقت بعدش

علی اول نمیخورد مامانم مرغ هم درست کرده بود می خواست الو اسناج نخوره  اما هی تعریف کردم که علی من درست کردم سبزیشو خودم پاک کردم و ...خیلی خوشمزه است یکم خورد بالاخره .

یکم موند پیشمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irگفت بریم توی حیاط برف بازی که گفتم نه چون هنوز سرما خوردگیش کامل خوب نشده بود  کلی از مسافرت تعریف کرد گفت که دیگه مسافرت نمیره یا بره یکی دو روزه میرهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

ساعت ۱:۳۰ بود که گفت میرم خونه یکم کار دارم ... فردا میام خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

برای امشب کلی برنامه داشتیمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir قرار بود بریم خونه ی مهشید دوستم بعد پیش مریم و شب هم بریم خونه ی عمه ی علی (شوهر عمه اش سیده).همه رو فردا ناهار دعوت کرده .من گفتم که حوصله ی مهمونی ندارم و میخوام با هم تنها باشیم علی هم گفت که امشب میریم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir...که نشد

حالا نمیدونم فردا ناهار میریم یا نه ...من که گفتم نه اما علی میگه ناهار نگهمون میدارن منم گفتم عصر میریم که ناهار خورده باشن.علی میگه زشته

خوشحالم که دوباره پیشمی عزیز دلم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 4:30 توسط یه خانم عاشق| |

سلام علیرضای منخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

علی من خوبی؟بهت خوش میگذره؟کارت خوب پیش میره خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اگر از احوال من خواسته باشی شکر ملالی نیست جز دوری دیدار که ان هم امیدست به زودی حاصل شود...

مگه قرار نبود امروز بیای؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمیدونم که کارت اجازه نداد که بیای .

این روزها خیلی برام سخت گذشت...اما منتظر شدم تا یکشنبهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ...یکشنبه شد و نیومدی

خیلی بهت عادت کردم علی بدون تو نمیتونم ...عادت کردم که مداوم بهم زنگ بزنی

اس ام اس بدی .بیای دنبالم با هم توی ترافیک باشیم...با هم حرف بزنیم ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دستمو بزارم توی دستات خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir...صدات کنم ...با هم باشیم...نه من اینجا تو ...

علیرضا دلم برات تنگ شده ...

برای خنده های قشنگت ...برای تکون داد سر و دستت موقع حرف زدنت ...برای حرف های قشنگت ...اخرین حرفات همش توی گوشمه که بهم میگفتی زود زود پیشتم

علی امروز مامانت زنگ زد که شام برم خونتون...اخه علی بدون تو چطور میتونم برمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ...بیام خونتون بعد تو نباشی...توی اتاقت بوی عطر تو باشه اما تو نباشیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir...نرفتم

علی من بدون تو دنیا برام سخته .امروز دانشگاه نرفتم ترسیدم که زودتر از من بیای

اما وقتی گفتی امروز نمیتونی بیای  داشتم دیوونه میشدم

خواستم بهت بگم اما دلم گفت نگو که دلت براش تنگ شده و میخوای زودتر بیاد گفتم ناراحت میشی 

هر تلفنی که زنگ میزنه تند میپرم و گوشی رو برمیدارم اما علی همه ی تلفن ها تو نیستیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

علی ناهار برات زرشک پلو درست کردم اما نیومدی و همینجور سرد موندخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

علی بیقرارتم بیقراره بی قرار...تاحالا اینقدر از هم دور نشده بودیم ...چقدر حس بدیه

تاحالا نشده بود بیشتر از دو روز نبینمت ...حتی شده از دور اما میدیدمتخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

علی اگه اینجا نبود نمیدونستم باید کجا دردو دل میکردم کاش میدونستی این وبلاگ رو کاش میشد بیای

بخونی حرفامو ...کاش  

علیرضا ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نسیم که عاشقانه دوستت داره و تو تمام دنیاشی  و الان دلتنگته ...دلتنگه روی ماهت...بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 1:6 توسط یه خانم عاشق| |

روز عید

شب قبلش اصلا نتونستم بخوابمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir همش توی فکربودمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir شما جای من بودیدچی کار میکردید نمیدونم چرا اینقدر اون حرف اعصاب منو ریخته بود بهم .دوست داشتم علی بود از یه طرف میگفتم نه خوب شد رفت واگر نه الان باهاش دعوا میکرد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخلاصه خیلی شب بدی بود .کلی گریه کردمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir اخه این موضوع اینقدر مهمه که خاله اینطور بگه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نزدیکای ساعت ۶ خوابم برد ...با مکافات .

صبح ساعت نزدیکای ۱۰ بود که با صدای در اتاق بیدار شدم.خوابالوی من پاشو دیگه.

چشمامو که باز کردم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irعشقم را بالای سر خودم دیدم با همون چشمان خوابالو پریدم بغلش 

چشمات پف کرده نخوابیدی یا شایدم گریه کردی ها ؟؟؟

.ول کن حرف دیشب و به حرف بقیه چی کار داری؟ اصلا من دوست دارم زنم تپل باشه مگه من همیشه بهت نمیگم بخور ...مهم منم نه اونا هرکس هرچی دوست داره بگه مهم خودمونیم .من ناخواسته اشکم اومدم -خیلی زود گریه ام میگیره که همیشه حرصم در میاد بخاطر گریه های بی جام -

دستمو گرفتم توی صورتم که گفت اخه چرا اعصاب خودتو منو خورد میکنی بابا ولش کن

از صبح همه دارن میگن تو کجایی منم میدونستم که ناراحتی  بهونه اوردم که کار دارم و نیومدم دنبالت

.پاشو قربونت بشم . بابای علی حاجی هستش و امروز مهمون داشتن اکثر فامیلاشون هستن.اصلا حوصله نداشتم که برم    خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir                                                              

من: علی تورو خدا بزار یکم دیگه بخوابم خوابم میاد .حالا خوابم نمیادا                                       علی:نه پاشو دیگه  تا الانم که خوابیدی بسه

نمیخواستم   برم  که مامان گفت عیده خجالت بکش الان همه میگن چی شده نیومدی

 

توی راه همش میگفتم علی من نمیام و علی گفت باشه نیا

از شانس من همه بودن و همونطور که علی میگفت همه میگفتن کجایی مخصوصا بابا

خیلی خودمو کنترل کردم که به روی خودم نیارم و حتی خیلی عادی با خاله برخورد کردم

ناهار مامان ابگوشت درست کرده بود با باقلاپلو با گوشت که اکثرا ابگوشت خوردن ولی من دوست ندارم

با اینکه باقلا پلو دوست دارم اما اصلا از گلوم پایین نمیرفت و چند قاشق بیشتر نخوردم

تا عصر شد همه جمع بودن میگفتن و میخندیدن علی هم با پسر خاله و عمه هاش صحبت میکرد و گاهی یه نگاهی به من میکرد و میومد پیشمبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

خانم ها هم پیش هم نشسته بودن حرف میزدن اصلا نمیفهمیدم چی میگن فقط نشسته بودم که مریم عروس عمه ی علی اومد پیشم و گفت چی شده ؟؟؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irناهار هم نخوردی .دیگه مونده بودم چی بگم این چه حواسش به من بوده...گفتم هیچی یکم سرم درد میکنه همین خلاصه بخاطر اینکه تابلو نشم نشستیم با هم صحبت کردیم میگفت نامزدیه برادرشه و...

دیگه میخواستم برم اما هیچکس از جاش تکون نمیخورد که بره همه می خواستن شام بمون از شانسمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir تا اینو فهمیدم به امیر (نوه ی خاله علی ) که داشت بازی میکرد گفتم علیرضا رو صدا کنه و خودمم رفتم توی اتاق علی که دیدم الهام خواهر علی داره نماز میخونه .پرسید چی شده اومدی اینجا خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irگفتم هیچی همینجوری که گفت چی شده ؟؟؟؟وای خدا خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irهیچی سرم درد میکنه یکم  که علی یه دفعه اومد که الهام گفت علی یه مسکن بده به نسیم علی گفت باشه بعدش الهام رفت

گفتم علی شام هستن همه؟اره ...وای علی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمن نمیتونم بمونم من میرم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

مگه میشه زشته ...محمد (پسر خاله اش)میخواد گوشت هارو ببره تقسیم کنه بزار بگم ما میریم

تو حاضر شو تا من بیام .با هم رفتیم یکم توی ماشین خوابیدم و با علی حرف زدم بهتر شدمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

ساعت ۸ بود که اومدیم خونه که همه میگفتن رفتین گوشت تقسیم کنین یا بگردین

خلاصه گذشت و شب بخاطر اینکه فردا صبح کلاس داشتم زودتر از بقیه اومدم خونه که توی راه علی گفت مرسی خانمم که امدی امروز عوض خاله من میگم ببخشید خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir که گفتم این چه حرفیه

خیلی بهم خوش گذشت چون پیش تو بودمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ازش خداحافظی کرد وعلی رفت

به قول مامان تازه این اولشه  خدایا به همه صبر بده طاقت بده ...

اینم از عیدمون

 همش توی گذشته بودم از حال بگم

علیرضا رفته مسافرت البته ماموریت (اصفهان)فردا میاد عسلم خیلی دلم تنگ شده اخه از پنجشنبه رفته

عسلم هر جا که هستی امیدوارم که خوب باشی.....زود بیا که من منتظرتمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:7 توسط یه خانم عاشق| |

سلام دوستای گلم ببخشید که چند روز نبودم.

راستی عید همتون مبارک .عید قبلی و عید جدید.

دوشنبه شب قرار بود علی با مامان و باباش و خواهرش و خالش بیان خونمون.میخواستن عیدی

بیارن .البته زحمت میکشن ولی من عیدی نمی خوام فقط علیرضا رو میخوام.فقط همین.

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irکلی خونه رو مرتب کردیمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.مامانم زنگ زد که شام بیان اما گفتن نه بعدا انشاا...

گفتم خوب شما تشریف نمیارید بزارید علیرضا جان تشریف بیاره

علی گفت نه بعدا همه با هم میایم.

از قبل میدونستم چی میخوان بیارن اخه با علی قبلا دیده بودم و انتخاب کرده بودم.

علی اخرین نفر اومد و منتظر نگاهش اخه دلم یه ذره شده بود براشخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir تا دیدمش رفتم جلو که دست بدم

بهش و بوسش کنمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir که دست داد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد که فهمید میخوام بوسش کنم یه سلفه کرد و گفت نسیم جان خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irنمیخوای گل رو از دستم بگیری....کلی خجالت کشیدم من همیشه حواسم بود اما اینار نمیدونم

چرا اینجوری شد اما فکر کنم خداراشکر کسی نفهمید یا به روی خودشون نیاوردن.گل رو گرفتم و رفتم توی اتاقم که مثلا چیزی بیارمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir اما

علی بهم اس ام اس زد که خانم خوشگلم نمی خوای بیای پیشم .منم گفتم تو بیا

گفت نمیگن داری کجا میری هنوز ۵ دقیقه نیست اومدی .تنها بودم اره اما میدونی که الان نمیشه.

بیا دیگه دلم گرفت .گفتم اخه گفت اخه نداره حواست نبود اشکالی ندارهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir که اگه منم حواسم نبوداونوقت

باید میرفتی توی اتاق .اخه منه بدبخت چند بار باید بیام خواستگاری بیا دیگه .رفتم توی اتاق خندید و

بهم یه چشمک زدبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com. یه کیک شکلاتی خوشمزه اورده بودن (وای خیلی دوست دارمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir) و کادو و

یه جعبه شیرینی که خاله علی گرفته  بود با یه شال خوشگل.مطمئن بودم علی دسته گل رو انتخاب کرده 

چون گلهای مورد علاقه ی خودم بود. کادو همون کیف و کفش خوشگلی بود که خودم انتخاب کرده بودم.خیلی ناز و شیکهبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com به قول علی اخرشه چون دیگه مغازه ای نمونده بود که نگشته باشیم .خلاصه جاتون خالی خیلی خوش گذشت.خاله علی میگفت نسیم جون تپل مپل شدی اِاِخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irاره راست میگن اما علی میگه خوبهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir اما خودم دوست ندارم اینجوری با این حال نشستم کیک خوردمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمیبینید تو رو خدا(اونقدرم که چاق نشدم اما خوب یه هوا ...) مامان علی گفت که

طبیعیه  که بابای علی گفت بگید ماشاا...ببینم میتونید امشب دخترمو چشم کنین.علی پاشو یه اسپند

دود کن براش که خاله گفت وا مگه چشم ما شوره خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irکه مامان علی یه نگاه چپ چپ به بابا کردخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و گفت خواهر شوخی میکنه میشناسیش که ...خلاصه به خیر و خوشی بخیر گذشت اما حرف خاله به دلم موند.ولی نه خانواده ی من چیزی گفتن نه علی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irاگه بابا نمیگفت من دیگه ...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوست داشتم با علی تنها باشم و به علی بگم اخه به خاله چه مربوط اما خوب بی مربوطم

نیست اما چرا توی این جشن اینجوری باید بگه ها؟؟خوشی منو ازبین ببره

فرصت نشد باعلی تنهایی حرف بزنم البته از علی هم ناراحت بودم که چرا چیزی نگفت اون موقعخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دیگه تصمیم گرفتم رژیم بگیرم البته علیرضا مخالفه اما من باید رژیم بگیرمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irاگه من دیگه شیرینی

بخورم.برام دعا کنید که بتونم روی رژیمم بمونم  حرف خاله خیلی

نزدیکای ۱۲ بود که رفتن.به علی گفتم بمون گفت نه فردا کار داریمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir یادم افتاد که عید قربون علی نا مهمون دارن و باید برم اونجا علی گفت زود بخواب که صبح زود میام دنبالتخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.رفت...بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

روز عید را توی پست بعدی مینویسم حتما

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:28 توسط یه خانم عاشق| |

همونطور که گفته بودم سر همسری یکم خلوت شده و میتونه بیشتر بیاد پیشم.البته فقط چند روز

شنبه شب حدود ساعت ۶ بود زنگ زد که میام دنبالتخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.منم از خدا خواسته خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

وقتی با هم هستیم حتی از ترافیک خیابون ها هم خوشحال میشم.

بر میگرده منو نگاه میکنهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir میگه :نسیم مگه تو همیشه از ترافیک نمی نالی .وقتی زنگ میزنم

میگم خسته نباشی خانم میگی وای علی این ترافیک (ادای منو در میاره ...)

میگم عزیز من اون فرق داره خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

قرار بود با علی شام بریم بیرون که یدفعه دوست علی زنگ مزنه که کجا هستید و اینا

علی پرسید بیان ؟گفتن اره بگو بیان اشکال نداره.البته دوست داشتم تنها باشیم ولی تنوع بود

خلاصه قرار شد مجید و لیلا هم بیان با هم بریم بیرون.لیلا و مجید حدود ۳ ماهه که عقد کردن.

لیلا دختر خوبیه و مجید هم کلی شوخ که اگه باهاش بری بیرون میمیری از خنده

خلاصه ما رفتیم و اونا هم اومدن جاتون خالی خیلی خوش گذشت

علیرضا همیشه با چنگال یه چیزی میزاره دهن من که اون روز جوجه گذاشت بعد مجید محکم

چنگال رو زد توی گوجه فکر کنید گوجه درسته و به لیلا میگفت بیا بخور خانمیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دیگه ما مرده بودیم از خنده خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.حالا لیلا هی میگت مجید زشته اونم میگفت چی چی زشته مگه

ندیدی اینارو بخور دیگه چرا ناز میکنیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد از شام رفتیم بستنی خوردیم که بازم مجید کلی ما رو خندوندخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و لیلا هم هی دعواش میکرد

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irعلی هم می گفت بس کن مجید خونه هم میری همش با ما نیستی که اونوقت میفهمی که

گفت :بمیرم برات علی معلومه خیلی تنبیه شدیاخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irتجربه داری معلومه.ما چاکر لیلا خانم گل و گلابم

هستیم دربست مستقیم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.ایال هوای ما رو داره .علی همش تقصیره تو .به من چه خودت

داری همش میگی میخندیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.اگه من نبودم که الان ماتم گرفته بودید همه/بشکن این دست     

ایال با ما به ازین باش که دوباره همه خندیدیم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

مجید میگفت علی چرا نزاشتی ما یکم تنها باشیم شاید بخوای حرفای عاشقونه بزنیم جلوی تو نگیم

ولی ما هر جا میریم شما هم میاین.علی چرا با نسیم خانم یکم قدم نمیزنی /برو دیگه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

علی هم گفت برین خونتون حرف بزنید بعدشم تو دنبال ما میای نه ما

 از الان وقت میگیرم ۱۵ دقیقه بیشتر وقت نداری که مجید هم گفت بدو خانم الان میگه ۱۰ دقیقه اش

رفت بدو بدو توی خونتون اون داداشات هستن اینجا هم که نیستن علی رو جای خودشون گذاشتنخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اخه لیلا ۳ تا برادر داره که خدایی اصلا اینجوری نیستن که مجید میگفت .اما مجیده دیگه

خلاصه شب خوبی بود کلی خوش گذشت و مهم ترین چیز این بود که عشقم شب موند پیشم   خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir     خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعد از مدتها تونستم بغلش بخوابم سرمو بزارم روی شونه هاش تا صبح با ارامش بخوابم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

چه خواب لذت بخشی که در کنار عشقت باشی و صبح با بوسه های اون از خواب بیدار بشی.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 براش صبحانه ی خوشمزه درست کردم علیرضا مربای توت فرنگی خیلی دوست داره

همیشه میگه نسیم تو مربای توت فرنگیه منی بیا بخورمتخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بعدشم رفت.اینبار از رفتنش ناراحت نشدم چون شب قول داد که بیاد شام.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

شام گفته بود براش لوبیا پلو درست کنم.جاتون خالی خوب شد خداراشکر.

شب که اومد کلی برام خوراکی های خوشمزه خریده بودخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و همچنین گل نرگس که خیلی ذوست

دارم خسته بود خستگی از توی چشماش مشخص بود تا من شام رو بکشم روی مبل خوابش

برد اومدم چیزی بندازم روش بیدار شد گفت میخوای منو بخوابونی من لوبیا پلو می خوام

با هم شام خوردیم و گفت میرم گفتم چرا؟گفت دیروزم خونه نرفتم دیگه امروز باید برم .             

دیدم خسته است اصرار نکردم که زیاد بمونهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.بوسم کرد و رفت.

دیشب کنار عشقم بودم و توی بغلش و با بوسش خوابیدم اما امشب...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

عشقم عزیز دلم دنیای من

دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 8:47 توسط یه خانم عاشق| |

سلام

تا حالا شده دلت بگیره؟تا حالا شده  بخوای با یکی حرف بزنی اما نتونی؟

به احتمال زیاد جوابتون اینه ---اره شده ----مگه میشه پیش عشقت باشی و دلت بگیره و...

دلم گرفته به اندازه گرفتگی تمام ابر های اسمون.

یه حسی دارم نمیدونم چیه اما حس جالبی نیست.

شاید یه جور تردید شاید جور ترس شاید یه جور...

خدایا خودت کمکمون کن.میدونم که بنده ی خوبی نیستم .اما بنده ام  و تو هم مثل همیشه مهربان و...

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

این چند روز با عشقم بودم این چند روز جوری بود که تونستم باهاش باشم و از فردا میترسم که کم باشه و کم بتونم ببینمش .بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

با هم بودیم اما یه جوری بودم مثل همیشه نبودم ...دلیلشو نمیدونم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

ولی خوب طوری رفتار کردم که نفهمید البته مگه میشه نفهمه یعنی به روی خودش نیاورد

مثل همیشه گذاشت راحت و ازاد باشم...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

منو ببخش و رفتار منو .ممنونم عشقم که درکم میکنی.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بدون تا ابد عاشقانه دوستت دارم عزیز دلم.بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

سخن عشق نه ان است که اید به زبان                     ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 0:11 توسط یه خانم عاشق| |

سلام

روزهای بارونی تون بخیر دوستان عزیزم.

امروز ظهر کلاس داشتم و باران شدید و از اونجایی که از چتر خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمتنفرم.چتر با خودم نمی برم.

وای خدا اصلا تاکسی نبودکلی منتظر شدم .البته به توصیه ی عشقم حدود نیم ساعت زود تر از

معمول را افتادم قربونش برم حواسش به همه جا هست.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

حلاصه با هزار مکافات رسیدم سر کلاس البته استاد هم دیر اومد و ما خوشحالخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

موقع برگشت قرار بود عشقم بیاد دنبالمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

کم کم زیر بارون داشتم راه میرفتم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irو منتظر امدن عشقم بودم.چه قدر با صفاست بارون

نفس عمیقی کشیدم و خیلی شاد و خوشحال شدم البته شادیم بیشترش به عشقم ربط داشت و

خوشحال از اینکه میبینمش و می تونیم ساعاتی با هم باشیم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دیر کرد حدود ۱۵ دقیقه و ازونجایی که کم حوصله هستم مداوم زنگ میزدم و اس ام اس میدادم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بار اخر جواب داد .سلام خانم خوشگله .گفتم سلام کجایی؟؟؟؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

گفت :دقیق بگم؟ گفتم اره دیگه بد .گفت دقیقا پشت سرتخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نتونستم جولوی خندمو بگیرم و گفتم اِِاِاِ

گفت :وای امروز چقدر خوشگل شدی اینقدر خوشگل که دوست دارم بخورمتخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

الهی که  فدات بشم لحظاتی که با هم هستیم بهترین لحظه است برام.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نزدیک یه پارک رسیدیم با هم رفتیم پارک .

وای نمیدونید پارک توی هوای بارونی چه حالی دارهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irحال بیشترش اینه که بعدش سرما

بخوری خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irابنبات نه سرمااما قشنگ اینه که با هم سرما خوردیم ...کاش من فقط...

جاتون خالی خیلی خوش گذشت .۱۰ برگشتیم چون نود داشت و عشقم عاشق نود.

عشق خوشگل و نازم عاشقونه دوست دارمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 1:36 توسط یه خانم عاشق| |

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com                              بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com                             

سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) را خدمت دوستان عزیزم تبریک میگم.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

امیدوارم به حق این روز عزیز هر کس هرچی ارزو داره و به صلاحشه بهش برسه.

امیدوارم که به عشقاتون برسید

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 7:31 توسط یه خانم عاشق| |

سلام علیک بعد از کلی روزها ننوشتن بالاخره اومدم که خاطراتم رو ثبت کنم.

تقریبا این روزها با اقای خونه بودم.خداراشکر راضی ام به همین ها هم.

سه شنبه قرار بود که اقای خونه بیاد خونه .منم کلی کار کردمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.فکر کردم که ناهار چی درست کنمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

سوپ شیر براش درست کردم که خیلی دوست داره قربونش بشم.هی مامان می گفت زشته

یه چیزه دیگه هم درست کن گفتم مادر من دوست داره شما نگران نباش ولی اخرش هم

کاره خودش رو کرد و کنار سوپ یه کوکوی خوشمزه درست کرد.بعد از اون موهامو درست کردم و اماده

اومدن عشقمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نزدیک ظهر بود که زنگ زد و گفت با عرض شرمندگی ناهار نمیتونم بیام برای عصر انشا... اگه مشکلی

پیش نیاد میامخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمی خواستم تلفن رو بشکونمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irهیچی نگفتم بهش چون میدونستم بی

دلیل حرفی رو نمیزنه .حتما نمیتونه بیاد

عصر کلاس داشتم و قرار شد بیاد دنبالم دانشگاه.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irیکم قیافه گرفتم براش ای کاش حرف شیطون رو

گوش نمیدادم.با عصبانیت بهش گفتمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irنمی یومدی دنبالم دیگه

اونم گفت چندبار بگم ببخشید نشد دیگه.حالا خانمی نمیای سوار بشی

گفتم :نخیر .گفت :میرما بعد باید خودت برگردیا بعد میرم زن میگیرم غصه می خوری بعد گریه میکنی بعد

گفتم نمیخواد بگی دیگه خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.بعدش سوار شدم

بعد گفت خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irتقدیم با عشق به خانم خوشگل و نازم.گفتم مرسیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اینقدر ناز شده بود که نگو.هنوز باهاش سنگین بودم دوست داششتم بغلش کنم بوسش کنم.

دلم براش تنگ شده بود اما غرورم میگفت نرو اون تو رو ضایع کردهخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبه زار ادب بشه.

بعد گفت:خانم کوچولوی من قصد اشتی با منو نداره غصه میخورم وقتی تورو اینجوری میبینم.

الهی بگم چی بشم که عسلمو ناراحت کردم.

یه جا نگه داشت و گفت :به من نگاه کن...ببین نتونستم بیام ...فکر کردی من بدم میاد بیام پیش همه

زندگیم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irقربونت بشم من حالا یه بوس بده و اشتیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir جاتون خالی خوش گذشتخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

میبینید برای یه موضوع کوچیک چه ماجرایی به پا کردم

به قول دوستم همه ی اینا تجربه است.

بازم عشقم بزرگی کرد و منو بخشید بازهم با اخلاق خوبش منو شرمنده کرد

عزیزم ...تمام دنیام ...هستی ام...عاشقانه دوستت دارم و ازت ممنونم.بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

(شاید روزی انشاا.. در اینده این وبلاگ رو ببینی و خاطراتمون رو بخونی ...)ممنون بابت همه چیز.

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

 

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 8:39 توسط یه خانم عاشق| |

 

سلام علیکم.حالتون چطوره؟

دیروز اقای خونه پیشم بود عصر.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

براش عصرونه درست کردم .دوست داشتم براش بهترین چیزی که دوست داره براش اماده کنم.

بهم میگفت اینقدر تحویلم نگیر پررو میشم هر روز میاماخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

می خواستم بهش بگم من از خدامه که تو هر روز پیشم باشی عسلم.

وقتی پیشمه اصلا نمیفهم که زمان چطور می گذره .

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irگفت :خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخانمی گل و گلاب (وقتی اینجوری حرف میزنه خیلی با مزه میشه قربونش برم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir)گفتم ما بیشترخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irگفت: لاتم که شدی   گفتم اِاِخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

از تو یاد گرفتم.گفت: ابجی لاتی حرف زدنتم جیگره   گفتم

و لحظه ی  خداحافظی...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبوسش کردمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و گفتم خداحافظ

خدایا همه ی عاشق ها رو به عقشون برسون.

داره بارون میاد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irچه قدر دوست دارم زیر بارون دستتو بگیرم و با هم راه بریم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بهت بگم چه قدر دوست دارم و برام عزیز ترینیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

من که از قبل بیشتر عاشقتم و بیشتر دوستت دارم تو چی؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند: بزرگ مثل عشق کوچک مثل غم ساده مثل من مهم مثل تو ... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 8:2 توسط یه خانم عاشق| |

سلام به دوستای گل و عزیزم.

شرمنده که دیر دیر بهتون سر میزنم .امتحانات نیم ترمم شروع شده.

سعی میکنم زود زود بهتون سر بزنم و خاطراتمو بنویسم.

همیشه به یادتون هستم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

عشقم دوست دارم همیشه کنارم باشی .هروقت دلم خواست پیشم باشی.

برای دیدنت انتظار نکشم. چی کار کنم عاشقتم دیگه....خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

همیشه با خودم فکر میکردم زندگی یعنی کنار عشق بودن خوشی شادی و....

اما زندگی یعنی انتظار...ترس ...دلهره از فردا و فرداها...

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irیا به قول مهدی اخوان ثالث

هی فلانی

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیارا

جز برای او و جز با او نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد.

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 8:11 توسط یه خانم عاشق| |