تبليغاتX
زندگی ما
زندگی ما

من و عشقم











سلام دوستای گل

ممنون از حضورتون در ختم قران .ببخشید بابت این چند وقتی که نبودم مسافرت بودم چند روزی را جای همه ی دوستان خالی.

همسری من برگشت .بالاخره انتظار تمام شد و عشقم به اشیونه (فعلا که اشیونه نداریم و در خدمت خانواده ایم)

بر خلاف این چیزی که فکر میکردم همسرم با گذشت زمان تغییری نکرد.ولی بی انصافیه که اینو بگم چون کارش هم خیلی زیاد شده اما اینم اضافه کنم که از بودن با دوستاش و تفریحات با دوستاش نمی گذره که این باعث حرصه من میشه.....

به پیشنهاد یکی از دوستان با مشاور صحبت کردم البته مشاوره عالی نیست قراره خودش بهم معرفی کنه اما همون مشاور میگفت همش تقصیره منه ........ میگفت خودت باید شوهرت رو حفظ کنی  ... خودت باید کاری کنی که مجذوبت بشه.

اما شما بگید وقتی کسی نسبت به شما بی احساسه ( البته نه دیگه به این حد)احساسش در حد معمولیه چی کار میتونید انجام بدید؟

تا از طرف معشوق نباشد کششی که نمیشه؟ شعرم خراب کردم اما مضمون همینه دیگه

حالا میام و از خاطراتم میگم دیگه فرصت بیشتری دارم. به وبلاگاتونم سر میزنم.

بعضی از دوستانم گفته بودن برای ختم قران .اگه موافقید اعلام کنید که برای شب های قدر بزاریم. انشاا... که توفیق بشه.

التماس دعا


باران جون نتونستم بیام وبلاگت ولی بازم سعی میکنم.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 2:3 توسط یه خانم عاشق| |

السلام و علیک یا اباصالح المهدی

سلام دوستای گلم

ممنون از همه ی شما.

از همه شما التماس دعا داریم چه از کسانی که توفیق ختم قران نصیبشون شد و چه از اونهایی که با حضورشون ما رو همیاری کردن و دلگرم.

به لطف خدا ۳۰ جز قران بین دوستان تقسیم شد .اسم دوستان رو مینویسم توی دعاهاتون یادشون باشید حالا یا اسم اصلیشونه یا مستعاره به هر حال یادشون باشین. ما ۳۰ در کنار هم یک ختم قران داریم.

جز ۱= فاطمه جز ۲=باران جز ۳=باران

جز۴=روژانجز۵=سیما سادات جز ۶=زهره

جز۷=تینا جز۸=نسیمجز۹=زریجز۱۰=زهره

جز۱۱=زهره ساداتجز۱۲=فاطمهجز۱۳=فاطمه

جز۱۴=فاطمه جز۱۵=خورشیدجز۱۶=نرگس

جز۱۷=ساراجز۱۸=صغریجز۱۹=فائزه

جز۲۰=فاطمهجز۲۱=حدیثجز۲۲=مینا

جز۲۳=فصل وصالجز۲۴=ستاره جز۲۵=فاطمه

جز ۲۶ = النازجز ۲۷ = سیذارتاجز 28 = ایدا

جز 29 =برای توجز30=سحر

انشاا... که حاجت همه (چه شرکت کننده در ختم قران و چه بقیه ) براورده به خیر بشه و اقامون این هدیه رو از ما قبول کنند .انشاا...


برای سلامتی و ظهور اقا امام زمان (عج) صلوات

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:29 توسط یه خانم عاشق| |

سلام دوستای گلم

ممنون از لطف همه ی شما .

مخصوصا از گل و گلدونهستی جوندوست عزیزم با وبلاگ برای توتینا جوندوست گلم با وبلاگ فصل وصالنادیا ی عزیزصورتی جانگلنوش جونمبرادر خوبم اقا علیرضا شهلا جونزهره جان (شیطونک)عسلی گلم ابجی جونم ستاره ی اسمونیفاطیما جانمباران جونم روژان جان و....

شرمنده کردید واقعا کاش عشقم بود و از این دنیای مجازی من خبر داشت .باور کنید کلی خوشحال میشد.

من که فعلا در فراق عشق و یار میسوزم و می سازم.

درباره ی ختم قران

انشاا... اگه خدا بخواد میخوایم ختم قران بزاریم که

اول به نیت سلامتی و فرج اقامون (انشاا...) بعد براورده به خیر شدن حاجات تمام کسانی که در این ختم هستن و در ادامه هم ارزو و حاجت خودتتون ( میتونه چند تا هم باشه)

از شنبه ۱۰ مرداد تا جمعه شب ۱۶ مرداد فرصت دارید.از یک جز داریم تا چند جز به دلخواه.

به دوستان و اشنایان هم چه حقیقی و مجازی خبر بدید  اگه خدا خواست و سعادت داشتیم چندبار قران رو ختم کردیم.

اگر نتونستین جز یا جزهاتونو بخونین به هر دلیلی به دوستی اشنایی بسپارید که حتما بخونه که ختم قران ناقص نشه خدایی نکرده.

در قسمت نظرات اعلام کنید که هستید در این حلقه ی قرانی و چند جز مد نظرتونه بعد من به وبلاگتون سر میزنم یا در قسمت پایین نظرات جوابتون رو میدم و میگم که کدام جز افتخارش نصیبه شما شده.

بازم هر سوالی داشتید من در خدمتتون هستم .

..............

دوستانم پرسیده بودن چرا قالب وبلاگ رو عوض کردم چون این چراغانی ها و تزئین ها در ضمینه ی سیاه قشنگ تره ... دیدید چراغونی تو شب چقدر قشنگه ... فقط به همین دلیله چشم عوضش میکنم.

قربان شما... التماس دعا

من سعی میکنم روزی ۲ یا ۳ بار به وبلاگ سر بزنم که بتونم با شما هماهنگ کنم.

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 2:32 توسط یه خانم عاشق| |

امروز روزیه که عزیزترینم به دنیا اومده ...

نمیدونم چطور باید جشن بگیرم وقتی تو کنارم نیستی چطور میتونم این خوشی رو با تو قسمت کنمشاید جسما کنارم نباشی اما باور کن همیشه کنارمی تو توی قلبمی مگه میشه کنارم نباشی تو همه ی وجودمی عزیزم

 

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

 

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو

 

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم


 

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

 

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم


 

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

 

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

 

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

 

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

 

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزن

 

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

 

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

 

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

 

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

 

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

 

با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک


 

عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک


 

فقط مي خوان بهت بگن


عزيز من تولدت مبارك

 

فدای اون خنده های خوشگل و نازت تولدت چی کار میکنی وجودم؟

عشق عزیزم وجودم بهترینمهمسر مهربونم تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک تولد تولد تولدت مبارکتولد تولد تولدت مبارک

بیا شمع ها تو فوت کن تا صد سال زنده باشی

رویای من یگانه عشقم از صمیم قلبم میگم که تولدت مبارک

از خدا سپاسگزارم بخاطر دادن تو به من ... خدایاااااااااا ممنونتم.

عزیزم بهترین روز زندگیم روز تولده توست .دوست داشتم کنارم باشی اما همین که میبینم خوبی و خوشی برام کافیه...

                          

حالا نوبت هدیه است

میدونم خیلی وقته که این هدیه رو بهت دادم اما چیزی با ارزش تر ازین ندارم.

قلبم رو دوباره هدیه میدم بهت اینبار محکم تر و عاشقانه تر.... تقدیم با عشق 

 

از راه دور روی ماهتو میبوسم مهربان همسرمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irعاشقانه دوستت دارمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوستای گلم ممنون که در تولد عشقم شرکت میکنید. خیلی خیلی با حضورتون خوشحالمون کردید.

خیلی دوستتون دارم .فدای همتون

اعیاد شعبانیه رو خدمتتون تبریک عرض میکنم.امیدوارم که به همه ی ارزوهاتون برسید و حسابی بهتون خوش بگذره.

راستی برای نیمه ی شعبان میخوام بین دوستای وبلاگی ختم قران بزاریم اگه موافقید توی نظرات اعلام کنید.

التماس دعا....

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:53 توسط یه خانم عاشق| |

نمیدونم چرا امشب خیلی دلم هواشو کرده .واقعا نمیدونم چرا؟؟؟؟ شما میدونید؟

خیلی دوست داشتم منم میتونستم کنارش باشم و با هم میرفتیم اما خوب نمی شد دیگه.

امروز اصلا حوصله نداشتم بازم نمیدونم چرا ؟؟؟ از دیشب که اومدم توی اتاقم تا ۷ شب غروب بیرون نرفتم که مامانم اومد در زد که حالت خوبه ؟؟ 

با اینکه این چند وقت خیلی بهم نزدیک نبودیم و نباید زیاد دلتنگی کنم اما لااقل دلم محکم بود که کنارمه توی شهر خودمه اما الان

لحظه ی اخر موقع خداحافظی اینقدر حرف داشتم براش بزنم اما نمیدونم چرا هیچیش به یادم نمیومد اصلا یادم نبود که چی میخوام بگم انگار خودم نبودم. حالا پشیمونم و حسرت میخورم که چرا حرفا یادم نبود.

این هفته یه عروسی داریم خیلی نزدیک نیست اما میریم دیگه .حوصله ندارم اما شاید برای تنوع و وقت پر کردن خوب باشه.

کاش توی این مهمونی همسری کنارم بود و اونم میومد اما اگرم بود بعید میدونستم بیاد اما دلمه دیگه دوست داره همسریش کنارش باشه.

حرف در گوشی با همسری: عزیزه دلم مراقب خودت باش میدونم که هستی اما بیشتر باش. میدونم خیلی از سفرت مونده و من نباید اینطور دلتنگی کنم اما باور کن تقصیره خودم نیست.

خیلییییییی دوستت دارم یگانه عشقم

خدایا کمکمون کن.

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:50 توسط یه خانم عاشق| |